كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
826
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
لشكر را سوار ساخت ، علوفه و تغار قسمت فرمود و به راه ولايت بردع عزيمت نمود و در آن ولايت ، بندهء هواخواه طهرتن ، از جانب ارزنجان ، به شرف پاىبوس شتافت و به توق و علم و كلاه و كمر سرافراز شده به ولايت خود اجازت مراجعت يافت و آن حضرت شكاركنان به ولايت گرجستان درآمد و قاصد پيش گرگين فرستاده پيغام داد كه اگر سلامت جان و مال مىخواهى پسر سلطان احمد را پيش ما فرست . چون قاصد به او رسيده اداى رسالت كرد ، گرگين در مقام خشونت جوابهاى درشت داده گفت پادشاه زادهاى كه پناه به ما آورده باشد چگونه او را به دست دشمن بازدهيم . حضرت صاحبقران از جواب ناصواب او در خشم شده لشكر را فرمود كه به ولايت او درآمده غلّات خوشه كشيده را خورانيدند و درختان بركندند و گرجيان نابكار پناه به كوههاى بلند و غارهاى استوار برده در آن مواضع خانهها ساخته بودند . مجاهدان نامدار و دليران روزگار در صندوقها نشسته و به طنابها محكم بسته از بالاى كوه فرو مىگذاشتند تا در برابر مغارهها رسيده به گبركان به تير و نيزه و شمشير حرب مىكردند و آتش و نفت « 1 » انداخته عمارت از چوب ساخته را مىسوختند گبركان از هول جان مىكوشيدند . عاقبت نسيم فتح از چمن اسلام وزيده غنچهء ظفر خندان شد و پانزده حصار مسخّر ساخته هركه مسلمان شد به جان امان يافت و اكثر بددينان به قتل آمدند . آن حضرت آغرقى ديگر در تفليس گذاشته ايلغار فرمود و در دشت مقران منزل نمود . گرگين چون روباه گرگين از مهابت سرپنجهء شيران عرين يعنى مبارزان ظفر قرين رو به گريز نهاد . مصرع طاقت پنجهء شيران نبود رو به را از ناوران گرج و بزرگان آن ولايت از روى عجز و ناتوانى پيش حضرت صاحبقرانى آمده امان خواستند . كليساهاى ايشان را كه محلّ عبادت نامقبول بود تكبير و تهليل گويان با زمين هموار كردند و از غرايب قضايا آن است كه حضرت صاحبقران در سال مقّدم قشلاق در نفس شهر دهلى كرده و به سمرقند رفته چنان
--> ( 1 ) . س ، ك : نفط .